۲۷ بهمن ۱۴۰۴
به روز شده در: ۲۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۳۰
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۴۱۳۹۸
تاریخ انتشار: ۱۸:۴۳ - ۲۶-۱۱-۱۴۰۴
کد ۱۱۴۱۳۹۸
انتشار: ۱۸:۴۳ - ۲۶-۱۱-۱۴۰۴

بررسی فصل دوم سریال وحشی ؛ در امتداد زخم کاری، ادامه‌ای بدون ضرورت روایی 

بررسی فصل دوم سریال وحشی ؛ در امتداد زخم کاری، ادامه‌ای بدون ضرورت روایی 
فصل دوم سریال وحشی عملاً هیچ پیوند ارگانیکی با فصل اول ندارد؛ تا جایی که اگر نام سریال چیز دیگری بود، شاید کمتر کسی متوجه می‌شد با ادامه‌ی همان داستان طرف است. روایت نه رشد می‌کند و نه تعمیق می‌یابد، بلکه در چرخه‌ای بی‌حاصل از رفت‌وآمد می‌چرخد. 

عصر ایران ؛ موحد منتقم - سریال «وحشی» خیلی زود و در همان قسمت اول فصل نخست، مسیر پرچالش خود را به مخاطب نشان داد؛ تریلری نفسگیر در فضایی سیاه و سرد که تقدیر بد نقشی اصلی در هدایت روایتش داشت. 

حادثه‌ی محرک سریال از دل  مرگِ اتفاقی دو کودک بیرون می‌آمد و دوربین آگاهانه روی سیاهی و درد جامعه‌ی کارگری فوکوس می‌کرد؛ جایی که بی‌عدالتی نه استثنا، بلکه قاعده است. 

«وحشی» در فصل اول تلاش می‌کرد از قالب یک درام معمولی فراتر برود و با استفاده از عناصر ژانری، روایتی تلخ از خشونت ساختاری و قربانی‌شدن فرودستان ارائه دهد؛ روایتی که می‌دانست چرا خشن است و قرار است به کجا برسد.

اما فصل دوم، دقیقاً از همان نقطه‌ای آغاز می‌شود که فصل اول پایان یافته بود، بی‌آنکه بداند چرا باید ادامه پیدا کند. «وحشی» در فصل دوم به همان آفتی دچار شده که پیش‌تر «زخم کاری» گریبانگیرش شده بود؛ سریالی با فصل اولی قدرتمند که محبوبیتش، سازندگان را وسوسه‌ی ساخت دنباله هایی بر آن کرد، بدون آنکه ایده‌ای تازه یا ضرورت روایی مشخصی در کار باشد. 

شباهت این مسیر با «زخم کاری» تصادفی نیست؛ حضور جواد عزتی در هر دو پروژه و تکرار همان الگوی فرسایشی، این مقایسه را ناگزیر می‌کند. آنچه در «زخم کاری» به چهار فصل بی‌حوصله و فرسوده انجامید، حالا در فصل دوم «وحشی» خود را زودتر و بی‌پرده‌تر نشان می‌دهد.

فصل دوم سریال وحشی

فصل دوم عملاً هیچ پیوند ارگانیکی با فصل اول ندارد؛ تا جایی که اگر نام سریال چیز دیگری بود، شاید کمتر کسی متوجه می‌شد با ادامه‌ی همان داستان طرف است. روایت نه رشد می‌کند و نه تعمیق می‌یابد، بلکه در چرخه‌ای بی‌حاصل از رفت‌وآمد می‌چرخد. 

کل قسمت اول صرف بیرون آمدن داوود از زندان می‌شود، قسمت دوم به وارد شدن او به یک گروه خلافکار اختصاص دارد، قسمت سوم درباره‌ی خارج شدن از همان گروه است و در قسمت‌های بعدی دوباره شاهد بازگشت او به همان مناسبات هستیم. 

بیش از نیمی از فصل در این «وارد شدن» و «خارج شدن» تلف می‌شود، بی‌آنکه این حرکت‌های تکراری به خط اصلی داستان تبدیل شوند. کارگردان و نویسنده انگار مدام دنبال داستان می‌گردند، اما  چیزی پیدا نمی کنند.

نتیجه، سرگردانی کاراکترهاست؛ شخصیت‌هایی که سوار ماشین می‌شوند، از این‌سوی شهر به آن‌سو می‌روند، گفت‌وگوهای کش‌دار می‌کنند و زمان هر قسمت را پر می‌کنند، بی‌آنکه روایت حتی یک قدم جلو برود. حرکت هست، اما مسیر نیست؛ اتفاق هست، اما معنا غایب است.

این آشفتگی بیش از همه در شخصیت داوود نمود پیدا می‌کند. داوودی که در فصل اول، به‌جرم نکرده تاوان می‌داد  در فصل دوم خودخواسته قدم به جهان جرم می‌گذارد، بی‌آنکه بحران درونی قانع‌کننده‌ای او را به این نقطه رسانده باشد. 

او انگار هیچ درسی از گذشته نگرفته است. پیگیری وسواس‌گونه‌ی او نسبت به رها، که در فصل اول قابل فهم بود، حالا به رفتاری آزاردهنده و غیرمنطقی تقلیل یافته است؛ رفتاری که بیش از آنکه از دل شخصیت بیرون بیاید، به نظر می‌رسد محصول نیاز نویسنده برای هل‌دادن داوود به سمت خلاف و پر کردن زمان سریال باشد.

برای توجیه این بازگشت، شخصیت رها نیز قربانی منطق روایی می‌شود. رها که در اوایل فصل دوم، به‌عنوان وکیلی موفق، ثروتمند و شناخته‌شده معرفی شده بود، اما در اواسط داستان به شکلی ناگهانی و بدون مقدمه سقوط می‌کند؛ از یک وکیل موفق به فردی شیشه‌ای، فقیر و بی‌خانمان تبدیل می‌شود. 

این دگرگونی نه حاصل یک روند تدریجی است و نه نتیجه‌ی انتخاب‌های پیچیده‌ی شخصیت، بلکه صرفاً کارکردی روایی دارد: اینکه ماندن رها در کنار داوود و باقی‌ماندنش در همان جهان تاریک، توجیه‌پذیر جلوه کند. شخصیت‌پردازی اینجا نه بر اساس منطق، که بر اساس نیاز مقطعی داستان عمل می‌کند؛ پیچش‌هایی از این جنس بیشتر به سینمای هند شباهت دارد، جایی که شخصیت‌ها می‌توانند در یک سکانس میلیاردر باشند و در سکانس بعد، زیر پل زندگی کنند، بی‌آنکه روایت خود را موظف به توضیح بداند. 

پشت صحنه سریال وحشی

به نظر می‌رسد هومن سیدی، کارگردان اثر، در فصل دوم کمی حس کرده از محبوبیت فصل اول بینصیب مانده وتصمیم گرفته خودش هم جلوی دوربین بیاید تا جایی که گاهی حس می‌کنیم نقش اول دیگر داوود اشرف نیست، بلکه هومن سیدی است که با گنگستری فوق‌پولدارش، تمام ایده‌های کلیشه‌ای میلیون‌ها بار دیده‌شده در سریال‌های خارجی را دزدیده است.

نمایشگاه ماشین دارد، شیشه و انواع مواد مخدر توزیع  میکند،بساز و بفروش است و برای پولشویی  کار خیر انجام می‌دهد و در همین حین حرف‌های قلمبه‌سلمبه می‌زند تا خودش را حرفه‌ای به مخاطب قالب کند غافل از اینکه این مسیر و همه این کلیشه‌ها قبلاً در همان سریال‌های خارجی آسفالت شده و خطوطش کشیده شده‌اند و مخاطب بارها این کاراکتر ها را در سریال های خارجی و داخلی دیده و چیز جدیدی برای ارائه ندارد.

همزمان، استفاده‌ی افراطی از مشروبات الکلی، سیگار و مواد مخدر به‌جای روایت، تبدیل به یک ابزار بی‌مغز و خطرناک برای پر کردن زمان هر قسمت شده است. 

در قسمت‌هایی کامل، به‌خصوص بخش عمده‌ای از قسمت هفتم، تقریباً همه چیز صرف نشئه‌بودن و لِه شدن شخصیت‌ها می‌شود؛ بدون اینکه حتی یک گره باز شود، بدون اینکه داستان کوچک‌ترین جهتی پیدا کند و بدون اینکه کمکی به عمق روایت بکند. 

پیام ناخواسته اما کاملاً واضح است: در این کشور تنها راه پولدار شدن خلاف است و تنها راه شاد بودن، پناه بردن به مواد. سریال نه نقد می‌کند، نه کنایه می‌زند، نه حتی تلاشی برای تحلیل دارد؛ فقط بن‌بست را دوباره و دوباره بازتولید می‌کند و انتظار دارد مخاطب این نمایشِ تکراری و بی‌معنا را «روایت تلخ اجتماعی» بپذیرد.

این نه داستان است، نه شخصیت، نه پیام؛ این فقط یک کلاس درس بدآموز برای خلافکاری و نشئه‌بودن است که با پوشش سرگرمی به خورد مخاطب داده می‌شود.حتی دیگر نقد وضعیت هم نیست، بلکه بازتولید همان بن‌بستی است که سریال وانمود می‌کند قصد افشایش را دارد.

ولی با این حال  جواد عزتی در نقش داوود اشرف، موفق می‌شود اضطراب، فرسودگی روانی و درماندگی تدریجی شخصیتی را بازنمایی کند که مدام در حال واکنش به جهانی بی‌رحم است. 

بازی عزتی بر پایه‌ی استرس‌های فروخورده و تصمیم‌های لحظه‌ای بنا شده و همین امر امکان همدلی مخاطب با او در لحظات خاکستری فراهم می‌کند.

فصل دوم سریال وحشی

ولی بهترین و عمیق‌ترین بازی فصل دوم را باید به سلیم با بازی محمد صابری نسبت داد؛ شخصیتی حاشیه‌ای اما به‌شدت گویا که نه در مرکز درگیری‌ها، بلکه با نگاهی وحشت‌زده و مراقب، بیرون از معرکه می‌ایستد. 

سلیم نماینده‌ی انسانِ بقاست؛ انسانی که نه قهرمان است و نه ضدقهرمان، بلکه تنها می‌کوشد چند روزی بیشتر در این جهان وحشی دوام بیاورد. 

صابری با اقتصاد بازی، سکوت‌های معنا‌دار و نگاه‌هایی که بیش از دیالوگ حرف می‌زنند، ترسی مزمن و عقلانی را به تصویر می‌کشد که به‌خوبی با منطق سرد و بی‌رحم فصل دوم هم‌خوان است؛ ترسی که نه از مرگ، بلکه از گرفتارشدن در قواعد این زیست خشن می‌آید.

فصل دوم «وحشی» نه ادامه‌ی منطقی فصل اول است و نه توسعه‌ی طبیعی جهان و شخصیت‌های آن است. سریالی که می‌توانست روایت تلخی از خشونت ساختاری و سقوط اجتماعی باشد، حالا در چرخه‌ای از تکرار و فقدان ایده گرفتار شده است. 

«وحشی» در فصل دوم بیش از آنکه وحشی باشد، رام و گیج  است که زخم کاری از نبود داستان و ایده خورده است.

ارسال به دوستان
سالم‌ترین کشورهای جهان در سال ۲۰۲۶ کدامند؟ علم جفت‌های روحی؛ آیا «نیمه گمشده» واقعاً در جهان وجود دارد؟ ترامپ: حماس فورا خلع سلاح شود  طالبان: هیچ تهدیدی از خاک افغانستان متوجه کشور دیگری نخواهد بود نماینده مجلس: اجازه نمی‌دهم دخترم، همسرم یا خواهرم سوار موتور دوچرخ شوند/ امضا جمع کردیم که جلوی مصوبه دولت گرفته شود لاریجانی: برنامه موشکی ایران در مذاکرات اخیر مطرح نشده/ رخدادهای اخیر نه حاصل نفوذ خارق‌العاده، بلکه نتیجه کاهش سطح احتیاط در برخی دستگاه‌ها بود تیراندازی به خودروی کارگران معدن در زاهدان/ ۲ فوتی و ۲ مجروح لاریجانی: احتمال وقوع جنگی گسترده کم‌رنگ است/ ایران برای همه سناریوها آماده است موزه بریتانیا نام «فلسطین» را حذف کرد حاجی بابایی: نیروهای مسلح باید با «دست روی ماشه» ماموریت خود را انجام دهند بیست‌وچهارمین سالگرد پیوند تاریخی مسی و بارسلونا؛ روزی که فوتبال تغییر کرد تناقض در مدیریت استقلال؛ مذاکرات پنهانی با گزینه‌های جانشینی ساپینتو عنایت بخشی 60 سال بازیگری؛ عکس های خاطره انگیز از 20 فیلم و سریال شکارچی چینی رادارگریزها؛ از اف-35 تا بی-2 / با رادار YLC-8B آشنا شوید/ سامانه ای با قابلیت مهم «شلیک و فرار» (+عکس) صعود مقتدرانه آرسنال به مرحله یک‌هشتم نهایی جام حذفی انگلیس
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات ایران و آمریکا طی یک ماه آتی؟